برای فرشته..

نزدیکای غروب بود . مثل همیشه قالیچه ی پر نقش و نگارش رو روی تخت چوبی کنار بید پهن کرد .صدای آب ،،بوی بهار نارنج و نسیمی که از خنکی آب جون میگرفت ،ذهنش رو نوازش می داد. مریم به ابرهای توی آسمون خیره شده بود وبا انگشت های نحیفش ابرها رو دنبال میکرد.خودشو دید که روی یکی از ابرها نشسته .از اون بالا همه چیز یه جوره دیگه بود.دلش میخواست ابر تو آسمون، اونو به جایی  می برد که واسه اولین بار، نهال عشق توی وجودش جوونه زده بود تا خاطره های قشنگش رو یه بار دیگه لمس کنه.هر چی به خا طره ها نزدیک میشد.قلب مهربونش تند تر و تند تر می تپید.وقتی توی عمق خاطره هاش غرق شده بود گرمی نفس هاش ابرو قلقک می داد.دوستت دارم تنها واژه ای بود که توی تمام لحظه های مریم نقش بسته بود.و نگاه پر از التماس برای گرفتن دست های آدمی که روزی پناهگاهی جز آغوش گرم مریم نداشت .ناگهان همه ی خاطره ها خودشون رو بین ابرها پنهان کردند و باران بود که مهمون نگاه مریم شد.

خدا : جبار، حسود، خودخواه

خدايا گاهي از دستت كلافه ميشم. هر وقت فكر ميكنم كسي تو زندگيمه كه محرم

دردامه،از من حمايت ميكنه و ميتونم روش حساب كنم اينقدر حسودي كه طاقت

نمي كني،جبار ميشي، حادثه اي طرح ميكني همه چيز دنياي كوچيكو آروممو خراب

ميكني.اون آدم رو ازم دور ميكني. كاري ميكني تا از غصه از فروغ بخونم:

"پنجره هاي رابطه تاريك اند

 پنجره هاي رابطه تاريك اند

كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به مهماني گنجشكها نخواهد برد "

خودخواهانه ميخواي به اين فكر كنم كه جز تو هيچكس برام نميمونه و تنها تويي كه

ميشه روش حساب كرد و هر چي آدم دورت باشه بازم تنهايي. حس ميكنم بازيچه ام نه

بنده. عروسكي ناز و بانمك كه باهاش سرگرم ميشي. به جاي خدا ديگه بايد صدات كنم

استاد خيمه شب باز. هر وقت اوضاع جور ناجوريه ميتونم تصورت كنم كه دستت زير چونته

و بال بال زدنمو نگاه ميكني و بهم ميخندي. حتي انتظار ماه نيمه كاره اي كه تمام آرزوش

قرص كامل شدنه برات خنده داره. ازت حرصم ميگيره تو كه داري چرا هرچي تلاش ميكنم

بهم نميدي؟ خودت بگو باهات چي كار كنم؟ نميشه دوست نداشته باشم نميشه با تو قهر كنم

 آخه ميدونم چقدر عاشقانه عروسكاي خيمه شب بازيتو دوست داري. انگار هروقت دلتنگ ميشي

نخمو ميجونبوني تا صدامو در بياري مثل دختر 5 ساله اي كه عروسكشو ازش بگيري. بعدم واسه

آروم كردنش بهش يه چيز خوب ميدي.

موندم تو كارت. قربونت برم اوقات فراغتتو يه جور ديگه پر كن.

  

   

دیالوگ با خدا

از نسيم پرسيدم شده شبا همينجوري كه دراز كشيدي، رو به آسمون سياه شب كني و بگي

سلام خدا منم نسيم خيلي وقته باهات گپ نزدم...؟ نفسي پر از دلتنگي كشيد و يه جواب خوشكل

داد و گفت هر لحظه زندگي ديالوگ با خداست... جوابش منو بفكر فرو برد ديدم راست ميگه هر دم

و بازدمت يه ديالوگ با خود مهربونشه. راستش تنم لرزيد و نگران ديالوگاي روزمره ام شدم، نميدونم

چرا اينقدر دلم كوچيكه، وقتي درگير كسي يا چيزي ميشم تمام فضاي قلب و روحمو ميگيره و ديگه نميتونم مثل قبل چند باري تو روز بگم سلام خوبي؟ ببخشي تو هميشه هستي ولي من  dcام تا وقتي

كه يه جايي گير بيفتم و دلم تنگ بشه و بيام سراغت و بگم سلام دلم برات بگه كه... !!!!!

چقدر بنده ي سر به هواييم و از خودم بدم مياد. اما اين حرف نسيم آرومم ميكنه، چون حتي اگه نتونم

از ته قلبم حرف بزنم بازم باهاش ديالوگ دارم. شايدم اين وضعيتو بدتر كنه چون بايد كاملا حواست به كارات باشه چون با خدا ديالوگ داري. به هر حال فكر كنم خوبه چون وقتي دوباره باهاش ميخواي حرف بزني خيلي از غيبتت شرمنده نيستي (البته اگه ديالوگات افتضاح نبوده باشه و مثل بعضي از حاج آقاها و حاج خانم ها نبوده باشي كه با خدام ميخواند دودَر كنند. منظورم بعضي ها بود، گرفتي كه با كيا بودم تو

به خودت نگير). خودمونيم خدا خوب هواي ما تنبلاي بي حواسو داره و همه رقمه باهامون راه مياد تا شايد آدم بشيم، من كه از خودم چشمم آب نميخوره تو رو نميدونم....

هر لحظه به يادته تو هم يك لحظه بيادش باش                         

                                        

چند نکته با حال برای تو که دوست دارم

دو چيز را هيچ وقت فراموش نكن:

اول خدا را             و دوم مرگ را

دو چيز را هميشه فراموش كن:

اول: اگر به فردي خوبي كردي

دوم: اگر كسي به تو بدي كرد

به مجلسي كه وارد شدي زبان نگه دار

بر سر سفره اي حاضر شدي شكم نگه دار

در نماز ايستادي دل نگه دار

دنيا دو روز است يك روز با تو و يك روز عليه تو

روزي كه با توست مغرور نشو و روزي كه عليه توست صبور باش

هر دو پايان پذير است

و به چشمانت بياموز كه هر كس ارزش ديدن ندارد.

                                                                 (يه آدم با حال)

حلول ماه مبارك رمضان رو به همه تون تبريك ميگم و اميدوارم توقع آمرزش سالانه تون

به درگاه بخشنده و مهربونش برآورده بشه.

خدا هم گاهي نميداند:

چه دلتنگم و گلويم همه بغض است و ناتوانم از گريستن

كجا فرياد كنم بغض و دردم را وقتي خدا هم اين روزها سر ناسازگاري گذاشته

اين همه را كجا برم؟

دلتنگي هايم را براي كدامين خدا بگويم؟

براي خدايي كه ديگر گوش نمي دهد به خاكي هاي پر آز، كم مرام، بي سپاس

يا آن خدايي كه آنقدر صبور شده كه اين همه اشك و انتظار را مي بيند و

طاقت مي آورد و كاري نمي كند؟‍!!!!

مي گويند: همه چيز دان خداست

راستي خدايا تو مي داني درد چيست؟

يا بغض گلو چه وزني دارد؟

انتظار و ترس، طعم ثانيه هاي خداوندگاريت بوده؟

چگونه اينها را خلق كردي بي آنكه لمس كني!!!؟؟؟ 

آخر از كجا بداني

چرا كه تو خوب مطلقي، كاملي و تنها بي نياز

همه اينها كه گفتم سهم ما ناقص هاست

پس خرده مگير اگر هميشه طلبكار و شاكي ام

تو عشقي و قدرت مطلق و من بنده اين عشق

چاره اي نمي ماند جز اينكه بگويم تو خدايي و همه چيز دان

تو مي داني كي تمام شود درد

استادي كه كجا بغض شود اشكِ سپاس و سرمستانه فرياد پيروزي

مي داني چقدر تلخ است اگر اميدِ پايان انتظارم سراب باشد؟؟؟

اين حديد حقير را خيلي تحمل گداز آتش و پتك و آب نيست

مهربانم اندكي بيش با دل مجروحم مهربانتر باش       

ميخوام مستقل زندگي كنم (قسمت آخر)

از ديد ما توقف ممنوعي ها مستقل بودن:

به معني تنها و بي مسئوليت زندگي كردن نيست.

به معني اينكه هيشكي كاري به كاراي درستو اشتباهت نداشته باشه نيست.

مستقل بودن يعني اينكه تو شخصا تصميم بگيري كه زندگيت بر چه اساسي باشه

و اگه كسي مخالفت كرد بجاي قهرو...براي تصميمت بجنگي، تلاش كني و بتوني اطرافيانتو

قانع كني و باهاشون در تعامل باشي و اگه نمي پذيرن باز با قدرت پاي تصميمت بموني.

بزرگ شدن و مستقل شدن يعني اينكه پاي عواقب تصميم گيريات بايستي و جا نزني و

وقتي كارت به نتيجه نا مطلوب رسيد گردن اينو اون نندازي و وقتي دستت به كسي نرسيد گير بدي

به خدا و پيغمبرو.....

براي اين كه ثابت كني بزرگ شدي و ميتوني مستقل باشي درست رفتار كنو اعتماد ديگرانو جلب

كن و وقتي بهت اعتماد ميكنن به اعتماد اونا و خودت احترام بذار و به اين اعتماد خيانت نكن

و فكر نكن خيلي زرنگ و با حالي كه اونا بهت اعتماد كنن و تو هر كاري دوست داري بكني و به سادگي

اونا بخندي، يه روزي چوب كارتو ميخوري

اگه با حرفام موافق يا مخالفي لطفا نظر بده. اگه اين چند وقته خسته شدين و نوشته هام طولاني شد معذرت و از حوصله و لطفتون سپاس.

 اينجا توقف ممنوعه