ميخوام مستقل زندگي كنم (قسمت آخر)
از ديد ما توقف ممنوعي ها مستقل بودن:
به معني تنها و بي مسئوليت زندگي كردن نيست.
به معني اينكه هيشكي كاري به كاراي درستو اشتباهت نداشته باشه نيست.
مستقل بودن يعني اينكه تو شخصا تصميم بگيري كه زندگيت بر چه اساسي باشه
و اگه كسي مخالفت كرد بجاي قهرو...براي تصميمت بجنگي، تلاش كني و بتوني اطرافيانتو
قانع كني و باهاشون در تعامل باشي و اگه نمي پذيرن باز با قدرت پاي تصميمت بموني.
بزرگ شدن و مستقل شدن يعني اينكه پاي عواقب تصميم گيريات بايستي و جا نزني و
وقتي كارت به نتيجه نا مطلوب رسيد گردن اينو اون نندازي و وقتي دستت به كسي نرسيد گير بدي
به خدا و پيغمبرو.....
براي اين كه ثابت كني بزرگ شدي و ميتوني مستقل باشي درست رفتار كنو اعتماد ديگرانو جلب
كن و وقتي بهت اعتماد ميكنن به اعتماد اونا و خودت احترام بذار و به اين اعتماد خيانت نكن
و فكر نكن خيلي زرنگ و با حالي كه اونا بهت اعتماد كنن و تو هر كاري دوست داري بكني و به سادگي
اونا بخندي، يه روزي چوب كارتو ميخوري
اگه با حرفام موافق يا مخالفي لطفا نظر بده. اگه اين چند وقته خسته شدين و نوشته هام طولاني شد معذرت و از حوصله و لطفتون سپاس.
اينجا توقف ممنوعه