علی 6 ساله در آخرین روز مهمانی ماه خدا فرشته ی اسمان شد!

علی کوچولو یه فرشته ی ناز بود

جای دویدن روی زمین، دنبال بچه هایی که می دویدند و بازی می کردند لیز می خورد

باهوش بود و صبور! یه الگوی تمام عیار لبخند زدن موقع درد کشیدن! بخشنده بود و با گذشت!

چشم هاش زندگی بود. نفسش شیرین. تمام سالهای عمرش دویدن و بازی و موتور سواری

بقیه رو دید. میدونست نمیتونه مثل اونها باشه و تو خودش ریخت. علی هیچ کلیه ای نداشت.

از بدو تولد تجربه ی دیالیز رو داشت.  

پا بوس ضامن آهو بود. داشت برمیگشت که تو کویر طبس تو بغل باباش تنش یخ گرفت. بابای علی

نذاشت با تابوت ببرنش خونه آخرت. بچه رو تو بغل تا لب قبر برد. سخت ترین و تلخ ترین صحنه ی

خداحافظی!

بودنش برای همه درس بود و رفتنش هم درس

علی بدون درد خوابید و به آرامش رسید. همه رو غمگین کرد اما یه درس بزرگ بود برامون

پرواز یک فرشته تلنگری بود برای خوب زندگی کردن برای صبوری در برابر دردهای مزمن و مداوم. درس بزرگی بود برای همه که زمان دوست داشتن همدیگه و زندگی کردن خیلی خیلی کوتاهه! خیلی کوتاه

تسلیت به نسیم و خانواده ش

علی مهربان تولدت مبارک

یادش گرامی و با دعای طلب صبر برای باز مانده ها

 

آنچه خدا از انسان می خواهد!

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع  وگریه و زاری بود.
    در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را،  بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت او را،  نظاره می کند !
    استاد پرسید : برای چه این همه  ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
    شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و  برخورداری از لطف خداوند!
    استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
    شاگرد گفت : با کمال میل؛  استاد.
    استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو  از  پرورشِ آن  چیست؟
    شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
    استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
    شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
    استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت،
    تا از آن بهره مند گردی؟!
    شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و  با ارزش تر ، خواهند بود!
    استاد گفت :
    پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
    همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
    تلاش کن تا آنقدر  برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
    تا  مقام و لیاقتِ  توجه، لطف و  رحمتِ  او را، بدست آوری .
    خداوند از  تو  گریه و  زاری نمی خواهد!
    او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و  با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد

    نه ابرازِ ناراحتی و گریه و  زاری

                                                                     ارسال شده توسط یک دوست

زن خوب از نظر صدا و سیمای ما !

زن خوب کسی است که در منزل فقط پیراهن مردانه می پوشد .
زن خوب کسی است که با استفراغ اعلام حاملگی کند.
زن خوب کسی است که صبح از اتاق دیگری بیرون بیاید و به همسر خود صبح بخیر بگوید.
زن خوب کسی است که فقط وقتی جلوی آینه بایستد که بخواهد گریه کند! تبصره : این آینه حتما باید در مستراح باشد نه آینه آرایش!
زن خوب کسی است که جلوی دوربین نمی دود.
زن خوب کسی است که لباسش حداقل ۳الی ۴ سایز بزرگتر باشد!
مجری خوب زن هرگز اسم کوچکش افشا نمی شود!
زن خوب کسی است که در صحنه های عروسی فقط لبخند بزند .
زن خوب کسی است که اگر متأهل باشدحتما خانه دار است، اما اگر مجرد باشد می تواند شاغل باشد!
زن خوب کسی است که اگر در خیابان با مردی تصادف کرد، حتما تا قسمت آخر سریال با او ازدواج کند!
زن خوب کسی است که هرگز مانتو نمی پوشد، عینک آفتابی نمی زند، اسم عربی دارد، اگر بالای چهل ساله باشد یا در حال ظرف شستن است یا لباس دوختن،
زن خوب هرگز در حال مطالعه نیست.
زن خوب کسی است که غیر از لباس سیاه، قهوه ای یا خاکستری بپوشد.
زن خوب کسی است که اگر شوهرش ازدواج مجدد کرد، در پایان او را ببخشد!!!

اگر کوسه ها آدم بودند! (نخونی از دستت رفته!)

دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای "کی " پرسید:

اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟

آقای کی گفت:البته !اگر کوسه ها آدم بودند

توی دریا برای ماهی هاجعبه های محکمی میساختند

همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند

مواظب بودند که همیشه پر آب باشد

هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند

برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد

گاه گاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند

چون که

گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است

برای ماهی ها مدرسه می ساختند

وبه آنها یاد می دادند که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند

درس اصلی ماهی ها اخلاق بود

به آنها می قبولاندند که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است

که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند

به ماهی کوچولو یاد می دادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند

وچه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند

آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میایید

اگر کوسه ها آدم بودند

در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت

از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می کشیدند

ته دریا نمایشنامه یی روی صحنه می آوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان

شاد وشنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند

همراه نمایش آهنگهای محسور کننده یی هم می نواختند که بی اختیار

ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها می کشاند

در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت

که به ماهیها می آموخت

"زندگی واقعی در شکم کوسه ها اغاز میشود"

"برتولد برشت"

در جامعه ای که ...

درجامعــه ای که ارزش ها عـــوض میشوند عوضـــی ها بــــا ارزش میشوند

فکر میکنید چرا

                                                                              پسرعمه دکتر شریعتی در سال ...

 زیاد دور و برت رو نگاه نکن سرت گیج میره!                                                                              

یک درس خوب و حسابی!

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.
در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد .یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است . سطل را تمیز کرد ، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد
تا برای همسایه ببرد .وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است . وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت : " هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد . "