یه لحظه از بهشت

تو ايوون خونمون وايميستم و غروب قرمز و بنفش خورشيد و آسمون هزار رنگ رو با ابرهاي سياهي كه انگار خيال باريدن ندارن تماشا ميكنم. نسيم ملايم آبان ماه موهامو به شوقي كودكانه مياره و روي صورتم شيطنت ميكنن و به چشمام چنگ ميزنن تا بهشون توجه كنم. اما من غرق در تماشاي هياهوي روبوسي  برگهاي زرد و نارنجي و قهوه اي نارون هاي تو خيابونم كه از درختها خداحافظي ميكنند تا با وزش باد بعدي اولين سفر از آسمون به خاك رو با يه سقوط آزاد هيجان انگيز تجربه كنن (شايد دلشون واسه نارونشون تنگ ميشه).

 خنكاي نسيم قلبمو دست ميكشه و آروم منو با خودش ميبره به خلأيي خالي از خيال و رها از هر چيز. در حالي كه شاخه هاي رو به آسمون درختها تو گهواره ي باد تاب ميخورن صداي اذان مغرب بلند ميشه انگار تمام كائنات براي اين لحظه حاضر ميشدن و اون لحظه در نيايش اند. منم ميخوام جزئي از اين سمفوني باشم، چشمامو ميبندم تا اذان روح كنده از منو، تا خدا بدرقه كنه. دلم هواي بارون داره، به دعاي فرج كه ميرسه سورپريز قطره هاي بارون پلك هامو باز ميكنه و از بوي بارون مست ميشم و انگار اين يه لحظه از بهشته. دلم براي اين لحظه يه عمر تنگ ميشه و اين دلتنگي هام قطره هاي داغي ميشن كه مهمون لحظه هاي منن. ديگه بايد برم به معبودم سلام كنم و بخاطر اين هديه اش ببوسمش.

بغل كردن اين لحظه ها رو براتون آرزو دارم. تمام ثانيه هاتون بهشتي         

عاشورا براي دو سپاه يعني:

ع: عقل و عشق                                                  ع: عقوبت جهالت

ا: ايمان و آزادگي                                                  ا: اسارت تا ابديت

ش: شهامت و شهادت                                         ش: شرارت و شقاوت

و: وحدت عقيده و كلمه                                         و: وقاحت

ر: رشادت و رستگاري                                           ر: رذالت       

ا: اتمام حجت امامت با امت                                   ا: اتمام فرصت براي رهايي از ذلت           

 

عاشورا، گذر از خط قرمزها و فروع براي احياي اصول

 تقدیم به پیشگاه امام حسین و یارانش

در بازخواني عاشورا، دلم نميذاشت حسين رو با همه توي يه صف ببينم،دوست داشتم تفاوت حركتش

رو با بقيه پيدا كنم. با يه حساب سرانگشتي جواب سوالم رو گرفتم و رسيدم به اينجا كه:

در همه ي جنگها، انقلابها، حماسه ها،نبرد براي آزادي و اسطوره هاي تاريخي ملتهاي جهان، از شور و احساس جواناني استفاده شده كه با جرقه زدن به غرور واحساساتشون ميشه از اونها يه بمب ساعتي ساخت. اگه در ميدان جنگ سربازي فرار كنه كشته ميشه تا درس عبرتي باشه براي سايرين.  يك سرباز حق نداره بترسه و يا انتخاب كنه كه بره يا بمونه چون اون نهضت خون ميخواد و سرباز، تا به هدف برسه. سردمداران و خانواده هاشون در جاي امن حضور دارند تا جريان رو بي دغدغه هدايت كنند!!! اونهم از راه دور!!! يعني خون بعضي ها رنگين تر از بعضي هاست. ميجنگند براي حفظ خاك سرزمين اجدادي كه مورد تعرض دشمنه و يا حمله براي پس گرفتن يا تصاحب آنچه مال ديگريست(جنگ قدرتها) براي حكومت كردن يا گسترش قلمرو يا تسويه حساب يا نه گفتن به عقايد ديگري چون با ما متفاوتند... اين قصه ي خيلي جنگهاي دنياست. سردمداران سپاه كه براي مقام، پول، شهرت، قهرماني و خيلي چيزهاي ديگه لشكرها رو هدايت ميكنند...

اما عاشورا...

روزي كه متفاوت با همه روزها و جنگي كه متفاوت با همه ي جنگهاست. اولين هايي كه قراره در جنگ حضور داشته باشند نزديكترين نزديكان رهبر اين نهضتند و اكثريت سپاه. اقليت سپاه مردمي كه براي حفاظت از دنياشون و دينشون اين جنگ شكل گرفته. در ميدان جنگ و قبل از جنگ فرمانده سپاه حق

انتخاب داده براي رفتن و يا موندن و از كشته شدن هركس كه با اون بمونه خبر داده.اينجا خبري نيست از بازار گرميه(( پيروزي با ماست و ما فردا فاتحيم و غنايم از آن شماست...)) و خبري از دروغ نيست!!  فرمانده اجازه داده در امنيت كامل هر كس خواست بره!!! شب بره تا بخاطر خجالت از چشمهاي پر عطوفت سالار جنگ و نزديكانش پاي فرارش سست نشه!!!!!اين جنگ خون نميخواست، اعتقاد راسخ ميخواست و جوانمردي و شجاعت و اوج انسانيت. براي همين حماسه ي عاشورا از تمامي حماسه ها متفاوته و بعد از 1400 سال  هنوز تازه س و هنوز به جسم آزادي خون بخشيده و روح دميده. براي كشورگشايي و ... نبوده بلكه براي نجات ملتي از بردگي و جهل بوده. نجات ملتي كه كمترين هزينه و تلاشي براي نجات خود نكردند.

حسين براي آزادي همه ملتها از بند جهل و خرافه و بيدادگري حاكمان فاسد و تحريف اديان الهي براي رفاه اقليت در راس، بعنوان برگزيده اي از سوي خداوند كه تمام شريعت رو پشتوانه داره از خط قرمزهاي شريعت و كليشه ها رد شده و طواف رو نيمه كاره رها كرده،پشت به قبله براه افتاده و خانواده و عزيزترين ها حتي شيرخوارگان رو عازم سفر مرگ، تشنگي، خون،اسارت، درد و... كرده. قيامي كه براي حكومت نبوده و چنانچه براي حكومت بوده، اين حكومت همجنس حكومت محمد، علي و حسن بود كه با تمام معيارهاي حكومت هاي جهان بيگانه است.

براي به خاك افتادن حق، آزادي، جوانمردي و تنهايي 72 تن وبه حال خود بايد گريه كنيم نه تشنگي و قطعه قطعه شدن پيكرها. براي خطبه ها و تلاش زينب در ميان كورها و كرها بايد گريست. تلاش براي اينكه خون برادر و همرزمانش و پيامشون در كربلا نمونه و به گوش همگان برسه تا جهاد دليرانه شون بي ثمر نشه. ما گريستيم براي ناله هاي زينب و سوز دلش در مرگ برادر و اسارت خاندان، در حالي كه زينب ميدونسته كه كربلا كجاست و عاشورا پايان حيات 72 تنه. پس تمام ضجه هاي زينب از جنس ناله هاي مادران و خواهراني نيست كه عزيزي به ميدان جنگ فرستاده اند. همه ي ابعاد حماسه حسين ممتاز و متمايز از ساير نبردهاي عالم است هرچند كه وجه تشابه هايي هم با آنها دارد.

اين خيانت به شهداي و اسراي كربلا ست كه سطحي از كنار جهادشون بگذري و براي تشنگي و شهادتشون فقط اشك بريزي. لطفا كمي حسيني باشيد. التماس دعا

 

بازخواني يك پرونده ي 1400 ساله

لطفا توقف كنيد.       

مگه 1400 سال پيش چي شده؟

واقعه عاشورا ماجراي مردان و زنانيه كه براي اعتقاداتشون و براي حقيقت و آزادي جنگيدند. كودكاني كه زير تازيانه جون دادن، لب تشنگي كشيدند و عزيزاشون جلوي چشماشون سلاخي شدند. زناني كه پيكر عزيزاشونو به خاك سرد سپردند و ماجراي خيمه هاي به آتش كشيده شده و غارت و بي حرمتي به خانداني محترم و دلتنگي و اشك كودكي در بهانه ي پدر و جوانمردي هاي لشكري اندك در برابر هزاران تا بن دندان مسلح...

خب مگه چيه اين قصه متفاوته كه همينو هزارساله با ادبيات هاي درست و نادرست ميگن و من و تو اشك ميريزيم. حسين رو از عرفات شروع و در ظهر عاشورا تموم ميكنن و زينب كه از عاشورا شروع و در شام ناپديد ميشه؟

خيلي جاهاي دنيا همين ماجراها بوده. راه دورت نبرم، تو ايران خودمون زن و بچه و جوون و پير و ...رو قتل عام كردند و خونه هامونو رو سرمون خراب كردند، به آتيش كشيدند،غارت كردند، يتيم مونده ها مون اشك ريختند روي جنازه هاي سرد مادر و پدرشون(خرمشهر،حلبچه...) .كتاب ((دا)) رو كه خوندي، جانبازا رو كه ديدي، اينهمه پلاك شهيد و خانواده هاي داغ دار رو كه ديدي، تيكه تيكه شدن دلاورمردامون رو، روي سيم خاردارها كه شنيدي. بي غذايي و بي آبي رزمنده هامونو و اسارتهاشونو و هتك حرمت ناموس ايراني و رشادت و جوانمردي هاي سربازامونو كه برات گفتن....

اونام براي حق شون، واسه آزادي و اعتقادشون خون دادن،جون دادن، خانواده شون و.... بقيه ي جاهاي دنيام همينجور.پس چيه عاشورا فرق داره با بقيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عاشورا و حسين و ...فراتر از اين حرفاست و پيام عاشورا  خيلي عظيم تر از اينكه تو مرثيه ها ميخونن و باهاش امرار معاش ميكنن.

عاشورا رو اگه همون پاراگراف اول كه نوشتم باشه، واسم پوچ ميشه و قيام امام حسين و يادش محدود ميشه به تنها عاشورا و تاسوعا.اما اينقدر دوستش دارم و بچه مسلمونم كه كنار گريه كردن و زيارت نامه خوندن كمي هم فكر كنم، آخه پيغمبرم گفته 1 ساعت تفكر بالاتر ار 70 سال عبادته.

عاشورا يعني وقتي ديدي حق جلوي چشمات به مسلخ ميره قيام كن و از حقت و از حقيقت دفاع كن حتي اگه نيروي تو اندك باشه و در مبارزت مردانگي به خرج بده و نذار ارزشهايي كه براشون قيام كردي لابه لاي هياهوها گم بشه. جنگ كثيف و وحشتناكه اما تو عاشورا و خيلي ميدونهاي جنگ، تبلور انسانيت در دل خون، نهايت زيبايي رو نقاشي كرده و در هر شرايطي ارزشها حفظ شده و گم نشده (بعده جنگ چي شده بماند اما اونا كه جنگيدند بيراهه نرفتند)...

عاشورا يعني نترس و در برابر ظالم قد علم كن حتي اگه همه ي هستي تو از دست بره، حتي اگه شكست خوردي يا كشته شدي يا عزيزات پرپر شدند. اينها گمشده هاي روزگار ماست كه لابه لاي اين مرثيه ها پيدا نميشه.

لحظه اي فكر كن، اونوقت ميبيني كه خون حسين و خطبه هاي زينب بستر حيات اين روزمرگي هات ميشن و بجاي اشك ريختن واسه ي خيمه هاي سوخته و... اشك ميريزي براي اوج انسانيت كه پرچم سبزش تو يه ظهر خونين روي زمين افتاد و تو با همون چشمهاي خيس براي اينكه خونشون هدر نره اون پرچم رو برميداري و تا ميتوني براي آزادي انسان از جهل و بد فهمي و تحريف تلاش ميكني و خيالت راحت ميشه كه اگه 1400 سال پيش بود تو، با لشكر حسين بودي نه روبه روش(فكر نكن كه سربازاي يزيد خيلي بد بودند و تو خيلي خوبي كه واسه حسين اشك ميريزي،فاصله من و تو و اونا يه انتخابه و اونها تو نامه شون نوشتند حسين اما يه انتخاب اشتباه اونا رو يزيدي كرد).

الهي محرم امسالت متفاوت با هر سال باشه و حسيني شي.

 ایام رو به همه ی انسانهای سراسر گیتی تسلیت میگیم

اگه ميشه منو هم با خودتون ببريد.......

 سلام دوستاي خوب من

بازم برام كامنت گذاشتند و از توقف ممنوع سوال كردند كه:
فكر ميكني تا كجا ميتوني بري؟از جاده پرپيچ و خم ,با موانع زياد هم رو اگه طي كني و تو سرشار از

 خوشي كه تونستي مسير رو تموم كني ,تازه يه دره جلوت ميسازند كه با كله بري توش....اين خيابوني كه من

 و تو توش زندگي ميكنيم ,بن بسته!بايد اينقدر بري و برگردي تا سوختت تموم شه! اينه قانون زندگي تو خيابون

ما...حالا تو نميدونم چجوري ميخواي توقف نكني! ولي اگه ميشه منو هم با خودتون ببريد........
در ضمن عشقهاي صورتي ,هميشه اين رنگ نميمونه!!! گاه صورت عشق عوض ميشه....
منم ميخوام همينجا جواب بدم چون فكر ميكنم كه سوال خيلي ها باشه:

بن بست یعنی یه دیوار روبه روی توست.درسته؟پسرشجاع آیا اونقدر شجاع بودی که

از این دیوار بری بالا و متوقف نشی؟از دیواربالا رفتن و تحقیر هر چی که بگه نمیتونی بری

قانون توقف ممنوعی هاست

وقتی از دیوار رد میشم و مست وملنگم از قدرتم میرسم به دره، منم مثل بقیه وایمیستم،

 بغض میکنم، اشک میریزم،حرص میخورم،اگه اینجوری نباشم که آدم عادی نیستم.بعد به وسعت

دره و کمیه توانم نگاه میکنم، میشینم، فکر میکنم و انگیزه ی رفتن باعث میشه که انتظارم برای

پیدا کردن یه راه عبور باشه نه انتظار برای پایان سوختم.

ریسک عبور رو میپذیرم شاید رد شم

        شاید بمیرم و اون ور دره رو نبینم

            اما مهم اینه که میرم و هیچ چیز مانع من نمیشه.

                   شاید منتظر ساختن پل بمونم شاید خودم پل بزنم

                       وگاهی هم میشه که پرواز کرد حتی اگر این معجزه ی غیر ممکن باشه.

قانون خیابون ها رو ما آدم ها نوشتیم و قانون شکنی هم متولد شد و در تمام خیابون های دنیا

مردم قوانین رو عوض میکنن و حاکم خیابون میشن، نه خیابون حاکم مردم(تارخ که خوندی انشالا)

عشق میتونه صورتی باشه.گاهی سبز گاهی سرخ و گاهی حتی سیاه و

 باز دوباره رنگ بگیره و دوباره صورتی شه.

 تو عشقت رو رنگ میکنی من این تغییر رنگ رو بین عشقهای دور و برم دیدم و زمانی عشق تو

خوش رنگه که آدمی رو که جفت خودت کردی ارزش هر نوع فداکاری داشته باشه.ارزش اینوداشته

باشه که بخاطرش از خودت بگذری.تمام کلماتم برای شما حاصل زندگیه 20 و چندسالمه.زیاد زمین

خوردم و زیادتر به زمینم زدند اما دستم و دلم تو مشت خداست واسه همینم همیشه پاشدم چون

خدام یادم داده توقف ممنوع.

برای زندگی شجاع باش. توقف ممنوع چون بن بستي وجود نداره مگر تو ذهن تو

 

مُلك سليمان نبي

امروز براي اولين بار بعداز سالها راضي از سينما بيرون اومدم، هر بار از سينما مي اومدين بيرون مسخره بازي در مي اورديم و ميگفتيم نميشه پول مون رو پس بدن يا نيم بها حساب كنن كه ضررمون كمتر شه. اين فيلم رو با بليط نيم بها ديدم ولي اگه ميگفتن موقع خروج يه بار ديگه حساب كنيد معطل نميكردم چون ملك سليمان واقعا فراتر از انتظار بود و بنظر من درجه يك ترين فيلم تاريخي- مذهبي ايرانيه كه ساخته شده و مريم مقدس برام رتبه شده.

ملك سليمان نبي بدليل استقبال گسترده مردم هنوز بعد از 2ماه داره تو سينما سپاهان اصفهان اكران ميشه و تا آخر آذر احتمالا باشه و در استان خيلي طولاني روي پرده مونده و فقط در سينما سپاهان به گفته ي مدير امور سينمايي اين سينما بالغ بر 150ميليون فروخته و حسرت 1 ميلياردي شدن رو بدل عوامل اون نذاشته و تا حالا بالغ بر 1ميلياردو 200 فروخته كه نوش جونشون. چيزاي جالبي ديدم مثلا بازي خيلي خوب امين زندگاني و جلوه هاي ويژه ي خيلي خوب كه منو راضي كرد و اصلا تو ذوقم نزد، سرپرست جلوه هاي ويژه لئو لو بوده. آهنگ فيلم هم زيبا و متناسب با صحنه ها بود و با همه فيلمها متفاوت بود كه آهنگسازي و صداگذاري اون كاري بود از چانگ كونگ وينگ و كينسون چانگ. طراح چهره پردازي سعيد ملكان بود و چهره پردازي خوبي داشت و داستان فيلم پردازش خوبي داشت و اغراق ها وآب و تابهاي يوسف پيامبر رو نداشت و صحنه هاي اكشن اون هم خوب طراحي و اجرا شده و حتما شما رو راضي ميكنه. فكر ميكنم اين همه عالي بودن مرهون استفاده از چانگ، لو و وينگ باشه و اين تعاملات در اجرا با متخصصين ساير كشورها اميدوارم كيفيت فيلم هاي ما رو متحول كنه(اثر مثبتش رو ميشه تو اين فيلم ديد) بي صبرانه منتظر قسمت بعدي هستم و اميدوارم كيفيت قسمت بعدي صعودي باشه يا لااقل همين حد بمونه. بهاي بليط هم مناسبه و اميدوارم كه شما هم اونو ببينيد.

راستي فكر ميكنم اگر يوسف پیامبر هم سينمايي یا تله فیلم بود موفقيت بيشتري نصيبش ميشد.

 

نامه آبراهام لينكلن به آموزگار فرزندش:

به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد.

به او بياموزيد كه هرگز حسد نورزد.

به او تأثير و نقش شگرف و مهم خنديدن را يادآوري كنيد.

به او مهم بودن كتاب در زندگي را بياموزيد.

به فرزندم بياموزيد به ازاي هر انسان ناپاك، انسانهاي صادقي هم وجود دارند. 

به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.

به او بياموزيد كه در مدرسه بهتر است مردود شود و با تقلب به قبولي نرسد.

به او بياموزيد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه خلاف جهت او حرف بزنند.

به او بياموزيد همه حرفها را بشنود و سخني را كه بنظرش درست مي رسد انتخاب كند.

به او بگوييد كه تسليم هياهوها نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي حرفش بايستد و با تمام قوا بجنگد.

پاي حرفاي حقت بایست

                                اينجا توقف ممنوع نيست(برعكس هميشه)

                                                                         و از توقفتون خوشحال میشیم 

راستي رسم تو نيز چنين است؟

 توقف ممنوعي هاي عزيز سلام

يكي از دوستان برامون كامنت گذاشته بود به وبلاگ ايشون سر زدم

و به جمله اي برخوردم كه خيلي زيبا بود حيفم اومد براتون نقل نكنم جمله اين بود:

«هي فلاني! مي‌گويند رسم زندگي اين است،

 مي‌آيند، مي‌مانند، عادت مي‌دهند و مي‌روند

 و تو در خود تنها مي‌شوي!

 راستي رسم تو نيز چنين است؟

 مثل تمام فلاني‌ها؟!»

                                     (به نقل از وبلاگ زير گنبد كبود)

مبادا كه روياهايت را فروگذاري

مبادا كه روياهايت را فروگذاري

ميدانم بر آني كه كار به پايان بري

شايد بخواهي بفرسايي و رها كني

گاه ترديد كني كه به اين همه مي ارزد ؟

اما به تو ايمان دارم و ندارم هيچ ترديدي

كه پيروز خواهي شد اگر بكوشي  

                                                                    (آماندا پيريس)

 

ثانیه های آبی

 لطفاً بخونش و بذارش يه گوشه ي دل مهربون و كوچيكت شايد يه روز، يه جا، تويِ سونامي يه پريشوني بدردت بخوره:

"دريا بي كران است و زورق من كوچك، به تو توكل ميكنم كه همه كس را حمايت ميكني، با من بمان كه ظلمت شب از راه ميرسد، وقتي كه هيچ ياوري نيست و آسايش گريخته است. خدايا اي ياور بي كسان با من بمان، در هر لحظه به حضور تو نيازمندم، چه چيزي جز لطف تو ميتواند ترسها را در هم شكند؟ چه كسي جز تو ميتواند راهنما و پناه من باشد؟ در روزهاي ابري و آفتابي با من بمان. از هيچ دشمني نمي هراسم چون تو در كنار مني. آنجا كه تو هستي اشكها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست، اگر با من بماني هميشه پيروزم.

كشتي هايم به دريا رفته اند، حتي اگر بادبانها و دكلها شكسته باز گردند به دستي اعتماد دارم كه هرگز شكست نميخورد و از پليدي نيكي به بار مي آورد. حتي اگر كشتي هايم درهم شكنند و همه ي اميدهايم غرق شوند فرياد ميزنم : به تو اعتماد دارم"             (جي. پي.واسواني)

   تو پناه مخمليش جاي همه هست حتي اگه بد باشن چون اون مال همه ي بنده هاشه.

                                                                                     

 

  

بي بهانه از خاطرم گذشت...

آبان رو اندازه ارديبهشت دوست دارم. ميتونم روي برگهاي پاييزي رنگ چنار و افرا قدم بزنم.

صداي خرد شدنشون زير پاهام بهم حس خوبي ميده. نم نم بارونش هم بي نظيره. غرق در زيبايي

پاييزم كه صداي موزيك شاده زمين بازي بچه ها منو به دنياي دور و برم برميگردونه. كنار زمين،

روي چمن ميشينم و كوچولوهاي ناز و شيطون رو نگاه ميكنم. ميخندند،بازي ميكنن، زمين ميخورند

و با همون چشم گريون ميرن سراغ تاب و سرسره و دوباره با هيجان جيغ مي زنن و شادي ميكنن.

بهشون حسودي ميكنم كه همه چيز تو دنياشون زود حل و فصل ميشه و همه ي دنياشون و

دغدغه هاشون به اندازه عروسكهاي لباس توري و توپ و تفنگشونه. فاصله قهر و آشتي و خنده و

گريه شون فقط يه آبنباته.

آخ كه چقدر دلم برلي بچگي هام لك زده و دلم ميخواد دوباره كوچولو بشم.

يه سركي به دنياي اين روزام ميزنم. روزايي كه ميتونم تصميم بگيرم و از اونايي كه دوسشون دارم

حمايت كنم و براي انجام كارهاي مهم و مورد علاقم ديگه لازم نيست منتظر بزرگ شدن بمونم و دندوناي

شيريم رو به زور بكنم كه بگم بزرگ شدم.

نه نميخوام دوباره بچه بشم. هر دوره اي از زندگي خوبي و بدي خودش رو داره. چه خوب ميشه كه تو هر دوره اي از زندگيت تمام فرصت ها رو زندگي كني.

نميتونم بچه بشم اما روح كودكيم رو ميتونم بغل كنم و بيارمش تو عالم بزرگي هام.

نميتونم برگردم، نميخوام بايستم، پس پيش به سوي روزهاي نيامده.

توقف ممنوع