و چه تلخ است قصه عادت
تقديم به قبيله ماه عسل
:
داشتم به گرما و روزه امسال فكر ميكردم كه تو حكايت ماه رمضونو روزه هامون موندم!!! آخه :
ماه رمضون كه ميشه يادت ميافته كه دنيا همين يه وجبه جلو دماغت نيست.تمام ماه رمضون
گرسنگيو تشنگيو تحمل ميكني و حالا كه تابستونه از اين همه همت ذوق ميكني و فكر ميكني
خيلي با حاليو يه جورايي براي برآورده شدن آرزوهات از خدا ادعاي طلبتم ميشه و كلي سرش
منت ميذاري كه تو گرما روزه گرفتي. به زور ميخواي به همه كمك كني. بچه خلافا كلي مثبت
ميشنو گاهي از همه قديساي عالم جلو ميفتن، مراقبي خدايي نكرده دل كسي ترك بر نداره، حرفاتو
نگاهات آسموني ميشه و به قول يكي"مهربونيا تو اين ماه يه جورايي نازتر ميشن".اگه دم اذان
بيننده برنامه احسان عليخاني هم باشي كه چه شود! يا سرتو درد مياره يا اينقدر با مهموناش
يكه به دو ميكنه كه اعصابتو خرد ميكنه (خوبه كه متن منو نميخونه اگر نه واي به حالم بود) و از حق نگذريم گاهي كمكت ميكنه چشماتو باز كني و دنيا رو بهتر ببيني و دراي دلتو رو به درد هموطنات باز ميكنه.قصه هاي برنامهاش تو روزاي سخت پناهت ميشن (نمونه اش اتفاقي كه تو بيمارستان براي
خودم افتاد،خدا هيچكسو اينجوري امتحان نكنه).
وسط ماه رمضون كه ميشه انگار توجهت از جسم جدا و به روحت معطوف ميشه، حال غريبيه حالا ديگه
رو بال ملائكه نشستي و احساس ميكني اشرف مخلوقاتي. بين تو و تو پرده اي نيست. اما وقتي ماه رمضون تموم ميشه برميگرديم سرجاي اولمون. آمار جرايم دوباره تشريف ميبرن بالا و اون همه احساس قشنگ لابه لاي روزمره گيات رنگ ميبازنو گم ميشن. چرا؟!
انگار كه از بدي خودمون كلافه ايم و ماه رمضون برامون يه توقفگاه شده تا يه استراحتي كنيم
و دوباره از نو هموني بشيم كه بوديم و تمام توبه ها و عهداي شب قدر يادمون ميره. شايد
اين ثمره ي همون قصه تلخ عادته.
اگه دوسم دارين دعام كنين بيماريم عود نكنه تا بتونم دوباره اين حس آزادي از تنو باز تجربه كنم
الهي قصه عادتات طعمي از ماه عسلاتو داشته باشه.