تقديم به دلهاي كوچيكي كه با خيال اوني كه دوسش دارن زندگي ميكنن:
قطره هاي بارون غبار دلتنگي شيشه رو پاك ميكنه، به خلوت بارون و شيشه حسودي
ميكنم چون هميشه كسي براي نوازش شيشه هست اما من فقط ميتونم تو رو توخيالم كنارم
ببينم و ببينم كه انگشتاي كشيدت همبازي گونه ها و اشكاي دلتنگي منه.
از تو گريزونم چون هر لحظه مثل سايه از تمام ثانيه هام عبور ميكني. از نبودنت، از زندگي با تو
توي خيالم خسته ام، از اين كه سهم من از تو فقط خواب هايي باشه كه هراز گاه مي بينم، از
دلتنگي واست خسته ام.
اين روزا از سايه هاي درختام فراريم چون سايه شون يادم مياره كه توخلوت خيالم از پشت منو
يواشكي آغوش ميگيري، دستاتو دور شونم حلقه ميكني و سرتو رو شونم ميذاري و براي دقايقي
سايه ي بالاي سرم ميشي. از تمام سايه ها در گريزم. كاش هرگز تو رو دوست نداشتم.
دلم ميخواد تو خزر غرقت كنم تا ذهنم آروم بگيره. كنار ساحل ميايستم اينجا هم باز تو حضور
داري، كفشامو در ميارمو روي شنهاي بارون خورده قدم ميزنم. لمس شنهاي زير پام تنها چيزيه
كه حالا آرومم ميكنه. دريا توفانيه دلم ميخواد همين جا غرقت كنم. رو به دريا ميايستم و اين
بي انتها رو تماشا ميكنم. باد تندي وزيدن ميگيره، انگار كه فرياد تو باشه كه سرم آوار ميشه و
شالمو از رو شونم ميكنه و مي بره.
گاهي توقف ممنوع برام بزرگترين دروغ دنيا ميشه و دوست دارم كه سوار موج بعدي بشم و برم
وسط دريا، تا زانو وارد آب ميشم، تنم از ترس، شايد سرما و شايد ذره اي اميد براي يه لحظه
با تو بودن تو واقعيت ميلرزه و سستم ميكنه. يورش موجهاي پي درپي به پاهاي خيس و برهنم انگار
ميخوان بگن كه حق ندارم بدون ديدنت بميرم. دلم ميخواد بغضم بشكنه تا اشكام يه دريا بشه.
دلم ميخواد جيغ بزنم ولي ناي جيغ زدنو هم ازم گرفتي. از خدا ميخوام نشونه اي بده تا زندگيم
ادامه پيدا كنه. روي شنها زانو ميزنم، سرمو ميارم پايين و مثل ابرا براي دلتنگيام ميبارم.
انگار بوران تمام شده و دريا آروم گرفته. سرمو ميارم بالا، لحظه اي ديگه از بهشت آسمون نصيب
زمين شده.آروم ابرا دارن از هم خداحافظي ميكنن و به گوشه اي از آسمون سر ميخورن و پرتو هاي
سرخو زرد خورشيد آسمونو گلگون ميكنن. موجهاي كوچولو با هياهو از سر هم سر ميخورن تا زودتر
از بقيه برسنو واسه دلداريم زانوهامو نوازش كنن.
شايد بايد هنوزم منتظرت بمونم. دوست دارم خيال كنم خدا داره ميگه:
تو بنده ي يكي يه دونمي، هنوزم دوست دارم زنده بمون تا ببيني چي پشت پيچ بعدي
مسير زندگيته. يادت نره دنيايي كه من خلق كردم توش توقف ممنوعه و اين همون
دنياييه كه تو هم خلق كردي تا به آدما اميد بدي ... پاشو
با آب دريا صورتمو ميشورم و به سمت كلبه ي بالاي تپه ميرم وتو مسير جز تو به خداي مهربون
فكر ميكنم و شكر كه بهانه اي براي زندگي و حركت دارم و چه زيباست كه بهونم تويي
خدا منو متولد كرد و من توقف ممنوعو، جز رفتن راهي نيست آخه اينجا توقف ممنوعه
آشيانه ام خيال دستهاي توست
دريغ مدار دستهايي كه مرا آشيانه است