اولش همه چي ايده آل بود اما ديري نگذشت كه دلم لك زد واسه اينكه يكي گير بده كجا

ميري و كي مياي و منم بپيچونمش و كلي از شيطنتم حال كنم، خسته بيام و با يكي جر و

بحث كنم تا عصبانيتم خالي شه. دلم ميخواد وقتي ميرم خونه يكي منتظرم باشه و سيم جينم

كنه يا لوسم كنه و بگه خسته نباشي و تو سرما بهم يه چاي داغ بده. عاشق اينم كه هي به ساعتم

نگاه كنم و منتظر اومدن اون يكي، گرسنگيمو طاقت بيارم.

 يادم رفته چه لذتي داره كه دير برسي خونه و با عجله غذا درست كني تا بقيه برسن و با چه غروري

در رو باز كني و خانم بودنتو به رخ دنيا بكشي كه ميتوني با تمام مشغله هات همه زندگيو

سر انگشت بچرخوني،همون كاري كه هميشه خانم جون ميكرد و همه مون انگشت به دهن

ميمونديم، هميشه دلم ميخواست مثل اون باشم.

دلم واسه دعوا و سر به سر گذاشتن تنگه. برام عقده اس كه شبا تو سرماي خيابون دستاي گرم زنم/شوهرم و بچه ام رو بگيرمو قدم بزنيم. بچه ها رو ببريم پارك تو سر و كله هم بزنن و بهشون

بخنديم. از خونه همسايه ها كه رد ميشم عطر غذاي گرم خونگي و سر و صداي بچه هاشون حتي

اگه با هم دعوا كنن ازخود بيخودم ميكنه، زندگي يعني اين. همه ي آزادي هاي دنيا فداي يكي از اين لحظه ها و دوباره كه هوشم مياد سرجاش ياد خونه سرد و تاريكم ميافتم. از اينكه با كليد درو باز كنم حالم بهم ميخوره، دلم تنگه واسه زنگ زدن و با تاخير باز شدن در و چراغ هاي روشن و يه خونه گرم.

من اينا رو تحمل كردم چون غرور احمقانم نذاشت برگردم تو جمع عزيزام. حالا تنهام و مسنم و چه

زود براي همه چي دير شده.

حاضرم همه ي آزاديمو بدم ولي 1 ساعت جاي تو باشم كه عشقم از خونه بيرونم كنه، بچه هام اذيتم

كنن، با شريك زندگيم شبا درد و دل كنم، فارغ التحصيلي بچه هامو جشن بگيرم، با خستگي بيام خونه و

ببينم همه جا تاريكه و بعد با جيغ سورپريز-تولدت مبارك- تولد 40 سالگيمو بين خانوادم جشن بگيرم

وقتي ميرم مهموني، جمع آزارم ميده چون يادم ميندازه چقدر تنهام....

اينجاست كه غرق رودخونه ي اشكاتي و سينه ات در حال انفجاره

واي كاغذم از سوز اين لحظه ها داره آتيش ميگيره. من خودمم خيلي اينارو عميقا درك نميكنم

دلمم نميخواد دركش كنم اما مطئنم آدماي تنهاي 40 ساله عميقاً  اينارو درك ميكنن و اگه

نوشته هام خيلي تلخ بود معذرت

تقديم به همه ي اونايي كه عاشق تنها بودنن

 الهي تو 40 سالگيت دور و برت پر اززندگي و آدم باشه عزيزم

(معني زندگي مستقل از ديد توقف ممنوعي ها در قسمت بعد)