تو هواي سرد بهمن لا به لاي جمعيت قدم زنان ميرفتم كه صداي خنده و شوخي

چند پسر 13-14 ساله توجهم رو جلب كرد. با ديدنشون اينا به ذهنم رسيد:

شور جواني، سلامتي، خنده، آزادي بعد از كلاس درس/ زندان/ بند عمومي،

چند تا پسر شيطون و...

آره چيزي كه مال سن و سالشون نبود ...

همچنان كه ميرم، به اونها فكر ميكنم. بد جور ذهنم درگيرشونه، آخه روزگاري نه چندان

دور وقتي جوونكي به اين سن و سال رو ميخواستي خيلي دوستانه سر به سرش بذاري،

بهش ميگفتي: دهنت رو باز كن ببينم، نه، جون من باز كن. بعد ميخنديدي و ميگفتي:

برو بچه هنوز دهنت بوي شير ميده.

اما امروز دهن اون پسر بچه هايي كه بايد بوي شير بده، بوي سيگار ميداد...  

دلم گرفت و به سرعت از كنارشون رد شدم چون طاقت نداشتم ببينم پسر هايي

به اون خوبي و با نشاطي تفريح و جووني قشنگتري نداشتند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

در حالي كه از كنارشون رد ميشدم اين جمله رو كسي توي ذهنم با اعتراض فرياد ميزد:

روزگاري دهان كودكيمان بوي شير ميداد، اما امروز بوي سيگار!!!

و به سرعت دور ميشم يا شايد هم فرار ميكنم. (فرار از كي، از چي، چرا؟)

روزهاتون بدون سیگار و ...