خاطره هايي داريم كه عزيزند، مثل آلبوم عكساي قديمي كه توي يه صندوقچه است،

و توي زيرزمين يا كمد يا يه جايي مثل ايناست.گه گدار كه تميزكاري ميكني، صندوقچه ات

رو هم يه صفايي ميدي.عكسهايي كه خيلي خاطره هاي خوب يا شايد هم بدت رو دوباره زنده

ميكنند، يه جورايي شبيه تونل زمان اند و تو رو با خودشون مي برند به زماني دور يا نه چندان دور،

خوشايند و شايد هم تلخ...

عكسهايي كه  دلت نمياد دورشون بندازي، اما جلوي چشمت هم نيستند.انگار كه گوشه اي از

ديروزت هستند و شناسنامه ات به حساب مياند و براي همين رو طاقچه ي دلت نگه شون ميداري.

خاطره هايي هستند كه دوست داري از شرشون راحت شي، اما مثل سايه همراهيت ميكنند.خاطراتي

كه آرزو ميكني كاش يه كابوس نيمه شبي بودند و هرگز توي عالم بيداريت اتفاق نمي افتادند...

خاطره هايي داري كه عاشقانه دوست شون داري، مثل عكسهايي اند كه بايد جلوي چشمت باشند و

ميذاري سره طاقچه ي خونت و زياد بهشون سر ميزني و به ثانيه هاي دلتنگيت سنجاق شدند. شايد

بذاريشون تو ساعت جيبي،گردنبندت يا كيف پولت....

خاطره هايي از ما تو ذهن آدم هاي آشنا و غريبه هست، فكر ميكني واسشون از چه جنس خاطره هايي هستي؟

الهي خوش رنگترين و به ياد ماندني ترين خاطره ها باشي اگرم نيستي هنوز فرصت داري جبران كني

پس غصه نخور دوست جونم، از اين ايستگاه زندگي هم بگذر كه توقف ممنوعه...